تبليغاتX
...و اما عشق

...و اما عشق

" پرواز را به خاطر بسپار...پرنده مردنیست "

چشمان بسته

 

چرا وقتی میخوایم بریم توی رویا،

 

چشامونو می بندیم ؟

 

وقتی میخوایم گریه کنیم؛

 

وقتی میخوایم فکر کنیم

 

یا چیزیو تصور کنیم؛

 

یا حتی

 

وقتی میخوایم کسی رو ببوسیم؟؟؟

 

.

.

.

 

چون                                                                     

 

قشنگترین لحظات زندگی،

 

قابل دیدن نیستن . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 2:52 AM  توسط وجی  | 

فرشته بیکار

  مردي خواب عجيبي ديد.

او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه مي كند.

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند.

 مرد از فرشته‌اي پرسيد: شما داريد چكار مي كنيد؟
فرشته در حاليكه داشت نامه را باز مي كرد، جواب داد: اينجا بخش دريافت است،  ما دعاها و تقاضاهاي مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت مي رسد به خداوند تحويل مي دهيم.
مرد كمي جلوتر رفت.

باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.
مرد پرسيد:  شماها چكار مي كنيد؟

يكي از فرشتگان با عجله گفت: اينجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمين مي فرستيم.
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته!!

مرد با تعجب از فرشته پرسيد:  شما اينجا چكار مي كني و چرا بيكاري؟
فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است.

مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند ولي تنها عده بسيار كمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب تصديق دعاهايشان را بفرستند؟!

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده است، فقط كافيست بگويند:

« خدايا متشكريم »

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 2:24 AM  توسط وجی  | 

راز رسیدن

لیلی زیر درخت انار نشست 

درخت انار عاشق شد؛ 

گل داد، سرخ سرخ

گل ها انار شدند، داغ داغ

هر اناری هزار تا دانه داشت.             

دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود . . .

دانه ها ترکیدند،

انار ترک برداشت،

خون انار روی دست لیلی چکید،

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید؛

مجنون به لیلی اش رسید . . .

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود،

کافیست انار دلت ترک بخورد . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 4:14 PM  توسط وجی  | 

10تا

بچه که بودم،

فقط بلد بودم تا 10 بشمرم: 1 ، 2 ، 3 ، . . . ، 10 .

نهایت هر چیز، همین 10 تا بود؛

از بابا بستنی که می خواستم، 10 تا می خواستم،

مامانمو 10 تا دوست داشتم،

خلاصه، ته دنیا همین 10 تا بود

و چقدر این 10 تا قشنگ بود . . .

ولی حالا

نمی دونم ته دنیا کجاست؟!!

نهایت دوست داشتن چقدره؟!!

انگار خیلی هم حریص تر شدم؛

10 تا بستنی کفافم رو نمی ده،

اما

می خوام بگم که " دوست دارم "،

می دونی چقدر؟؟؟

به همون اندازه ی 10 تای بچگی

 " دوست دارم " . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 3:52 PM  توسط وجی  | 

گفتگو با خدا

 

در رؤياهايم ديدم که با خدا گفتگو می‌کنم


خدا پرسيد : " پس تو می‌خواهی با من گفتگو کنی؟"


من در پاسخش گفتم : " اگر وقت داريد"


خدا خنديد : " وقت من بی‌نهايت است . . . 


در ذهنت چيست که می‌خواهی از من بپرسی؟"


پرسيدم : " چه چيز بشر شما را سخت متعجّب می سازد ؟"


خدا پاسخ داد : " کودکی‌شان ،


اينکه از کودکی خود خسته می‌شوند ،

 
عجله دارند بزرگ شوند ،


و بعد دوباره پس از مدّت‌ها ، آرزو می‌کنند که کودک باشند ،

 
 ...
اينکه آن‌ها سلامتی خود را از دست می‌دهند تا پول به دست آوردند


و بعد پولشان را از دست می‌دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.


اينکه با اضطراب به آينده می‌نگرند و حال را فراموش می‌کنند


و بنابراين نه در حال رندگی می‌کنند و نه در آينده


اينکه آن‌ها به گونه‌ای رندگی می‌کنند که گويی هرگز نمی‌ميرند ،


و به گونه‌ای می‌ميرند که گويی هرگز زندگی نکرده‌اند."


دست‌های خدا دستانم را گرفت


برای مدتی سکوت کرديم


و من دوباره پرسيدم


 "به عنوان يک پدر ،


می‌خواهی کدام درس‌های زندگی را فرزندانت بياموزند؟"


او گفت : " بياموزند که آن‌ها نمی‌توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ،


همه‌ی کاری که آن‌ها می‌توانند بکنند اين است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.


بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،


بياموزند که فقط چند ثانيه طول می‌کشد تا زخم‌های عميقی در قلب آنان که دوستشان داريم، ايجاد کنيم


امّا سال‌ها طول می‌کشدتا آن زخم‌ها را التيام بخشيم.


بياموزند ثروتمند کسی نيست که بيشترين‌ها را دارد ، کسی است که به کمترين‌ها نياز دارد.


بياموزند که آدم‌هايی هستند که آن‌ها را دوست دارند ، فقط نمی‌دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند  .

 
بياموزند که دو نفر می‌توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند ، و آن را متفاوت ببينند.


بياموزند که کافی نيست فقط آن‌ها ديگران را ببخشند ، بلکه آن‌ها بايد خود را نيز ببخشند."

من با خضوع گفتم:"  از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم.


آيا چيزی ديگری هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟"

خداوند لبخند زد و گفت


 " فقط اين‌که بدانند من اين‌جا هستم".


 "هميشه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 4:11 AM  توسط وجی  | 

آخر از عشق تو...

آخر از عشق تو ساکن کليسا ميشوم 

ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم

آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح

 يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم …

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 2:37 AM  توسط وجی  | 

هر وقت خواستی بدونی...

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني

اگه نگات کرد عاشقه

اگه خجالت کشيد برات ميميره

اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره

اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره…

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 2:23 AM  توسط وجی  | 

عشق

عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یک بار برای همیشه.

جام بلور تنها یک بار می شکند.

می توان شکسته اش را

تکه هایش را

 نگه داشت

اما شکسته های جام آن تکه های تیز برنده دگر جام نیست.

احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز.

بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 1:58 AM  توسط وجی  | 

پرواز به سوی ابدیت

آنگاه که پرنده زخمی پرواز را به ماندن در قفس ترجیح می دهد دگر از ما کاری ساخته نیست...باید رهایش کرد تا به ناکجایی که دوست دارد برود...

و اینچنین بود سرنوشت دایی عزیز و دوست داشتنیم...او همچون پرنده ای زخمی و با بالهای شکسته تقلا کرد تا بلکه بتواند خود را از بند آزاد کند و عاقبت هم بعد از دو ماه تلاش پروازی را که از یاد برده بود را به خاطر آورد...

آری...او هم پرواز را به خاطر سپرده بود چرا که می دانست عاقبت پرنده مردنیست...

دوستان سلام... ببخشید نتونستم به قولم عمل کنم. آخه این روزا گرفتاری که یکی دوتا نیست. گفته بودم که داییم مریضه. حالش خیلی وخیم بود. شبانه روز دعاش می کردم اما نمی دونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه خدا دعامو رد کرد. گفتم متاسفانه چون واقعا دوستش داشتم و گفتم خوشبختانه چون خدا نخوایت که بیشتر از این زجر بکشه...خیلی سخته آدم عزیزی رو از دست بده.

تو این دو ماهه اخیر این سومین عزیزیه که دارم از دست می دم. نمی دونم چی شده. به هر حال سرنوشته و نمی شه کاریش کرد. فقط می تونم بگم پناه بر خدا...

از همین جا هم به خانواده داغدارش و همه فامیل های وابسته تسلیت می گم.

تو هم دوست عزیزی که داری اینو می خونی برای شادی روح اون مرحوم فاتحه بخون...

در پناه حق...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 1:47 AM  توسط وجی  | 

فیزیکدانان راه نامرئی کردن را کشف کردند!!!

“الگ گادومسکی” دانشمند روسی و پروفسور بخش ذرات بنیادی و الکترونیک نوری دانشگاه دولتی اولیانوفسک به نوعی ایده ایجاد “کلاه- نامرئی کننده” را به نام خود ثبت کرده است. البته فعلا فقط اشیاء ساکن را می توان از نظرها ناپدید کرد. مرکز روابط عمومی دانشگاه دولتی اولیانوفسک اطلاع داد که فرکانس تابش در حین حرکت تغییر می کند و حفظ اثر نامرئی بودن امکان پذیر نیست. اما بزودی می توان هم “کلاه- نامرئی کننده” و هم عبای “هری پوتر” را تهیه کرد.
اثر “گادومسکی” در ثبت به شکل “روش تبدیل تابش اپتیکی” تشریح می شود. خود دانشمند آن را این طور توضیح می دهد : “در حین ایجاد لایه بسیار نازکی از ذرات طلایی کلوئیدی جسمی که در پشت آنها قرار گرفته ناپدید می شود. دلیل آن هم است که این ذرات نور را منعکس نمی کنند و این بدان معنا است که سطح جسمی که آغشته به این محلول (کلوئیدی) شده باشد از نظرها محو می شود. چرا که ما تمام اجسام را از طریق انعکاس نور رویت می کنیم.
کشف گادومسکی فعلا تئوری است هر چند که با فرمول و معادله ثابت شده است. وی مطمئن است که ذرات طلایی کلوئیدی می توانند نه تنها برای محو کردن اجسام بلکه در پزشکی هم مفید واقع شوند.
تاکنون کسی در عمل از “کلاه- نامرئی کننده” بر خلاف عبای نامریی استفاده نکرده است. تلاش برای ساختن عبای سحر آمیز بارها صورت گرفته و برخی اوقات هم با موفقیت هایی همراه بوده است. در سال 2002 یکی از مخترعان به نام “ری آلدن” روش “استتار سه بعدی” اجسام مختلف را طراحی کرد. اختراع وی شبیه عبای سحرآمیز بود اصول کار این دستگاه مانند اصول استتار “chameleon” می مانند یعنی خودش را به رنگ محیط اطراف خود در می آورد.
این در حالیست که نیمی از عبای سحر آمیز که بخش عقبی جسم را می پوشاند از تعداد بی شماری سنسور شدت روشنایی تشکیل شده است.آنها طول موج، شدت تابش و جهت تابش اشعه های نورانی تابیده شده در پشت جسم را اندازه می گیرند. در سمت جلوی عبا نیز تعداد بیشماری دستگاه های تابنده قرار دارند که دقیقا همان اشعه های را که در پشت جسم قرار دارند از خود تولید می کنند. با نگاه به جسمی که استتار شده می توان دید که چه چیزی در پشت آن قرار گرفته است.
البته چنین سیستم استتاری کمبود های بسیاری دارد. اگر به جسم استتار شده بطور مستقیم نگاه نکنیم یعنی از پهلو و یا از عقب به آن نگاه کنیم پیدا کردن آن سخت نیست چرا که سنسورهای نوری که در قسمت عقب آن قرار گرفته اند نامرئی نیستند.
در آینده نه تنها انسان های و یا البسه بلکه هواپیماها هم نامرئی خواهند بود. در لندن راز وجود برنامه ایجاد هواپیمای نامرئی “استلس” فاش شد. انگلیسی ها کار مربوط به ایجاد هواپیمای نامرئی “استلس” خودی را از سال 1994 آغاز نمودند. آنها برنامه ایجاد هواپیماهایی که از دید رادارها مخفی می مانند را تحت عنوان ” Replica”نامیدند. ارزش این برنامه 20 میلیون پوند انگلیس ارزیابی می شود.
بنیان گذاران “استلس” انگلیسی فقط یک سری از جزئیات کار خویش را فاش نمودند. از جمله آنها گزارش هایی درباره ” آزمایش برنامه جدید” با استفاده از رادار می باشد. نتایج این آزمایشات به دانشمندان اجازه می دهد که به نامرئی بودن پروژه خود واقف شوند. البته نمایندگان ” BAE Systems” هیچگونه اطلاعاتی در چارچوب برنامه ” Replica” در مورد استفاده از سیستم های کاهش دهنده توان سیگنال های مادون قرمز، آکوستیکی و نوری منتشر نکردند.
شرکت کنندگان برنامه ” Replica” اعلام کردند که هیچگاه هدف دستیابی به سطح نامرئی شدن مانند هواپیماهای بسیار گران قیمت F-117 و یا B-2 آمریکایی در برابر خود نگذاشته بودند. البته کارشناسان انگلیسی معتقدند که به وظیفه خود در مورد دستیابی به تراز مطلوب میان نامرئی بودن هواپیما و بهای تمام شده آن دست پیدا کرده اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 11:36 PM  توسط وجی  | 

توهین تبلیغاتی "کوکاکولا" به مسلمانان

بزرگترین شرکت تولید نوشابه در جهان، دست به انتشار تصویر تبلیغاتی توهین‌آمیزی از مسلمانان نموده است.

این تصویر، در حالی در فایل تبلیغاتی شرکت مذکور قرار می‌گیرد که اخیرا تصویری از آرم این شرکت درمیان نمازگزاران برخی شهرهای بزرگ کشور توزیع شده است که در آن تصویر، آرم این شرکت به جمله «لا محمد لا مکه» تشبیه شده است.
در تصویر بالا همان‌گونه که دیده می‌شود «کوکاکولا» عبادت پنج گانه مسلمین در نزد خدای واحد را به ابزاری تبلیغاتی برای خود مبدل کرده تا بتواند جمعیت یک میلیاردی مسلمانان را به محصولات خود خوش‌بین کند!
تصویر فوق که نمایی از یک نمازجماعت با تن‌پوشی از شرکت نوشابه‌سازی آمریکایی است، می‌تواند زمینه‌ساز حرکتی برای تحریم این کالای آمریکایی در بین مسلمین باشد.
شرکت مذکور با پراهمیت برشمردن جمعیت به‌عنوان مهمترین معیار حضور محصولاتش، سال‌هاست تلاش دارد در میان مسلمانان جهان که امروزه یک پنجم جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، حضوری پررنگ‌تر داشته باشد، ازهمین رو سعی دارد در کشورهای مختلف مسلمان‌نشین کارخانه‌های تولید محصولش را گسترش دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 11:33 PM  توسط وجی  | 

برو...

   برو ...

                                    اما ...

                            مطمئن باش ضربه ات کاری بود ...

                       و دلم سخت شکست ...

                           و چه زشت ...

                               به من و ساد گی ام خنديدی...

                  به من و عشقی پاک ...

                       که پر از ياد تو بود ...

                   و به يک قلب يتيم ...

                                که خيالم می گفت ...

                                  تا ابد جای تو بود ... !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 10:55 PM  توسط وجی  | 

Laptop مجانی

نوت بوک (لاپ تاپ) مجانی (Free Notebook (Laptop

 

با ثبت نام در سایت شرکت ايسر بدون هیچگونه پرداخت وجهی میتوانید صاحب یک Laptop زیبا با انتخاب خودتون بشید.

 

وقت خود را در رفتن به سایتهای سکس (sex) ویا دانلود برنامه های کم ارزش هدر ندهید.

 

لطفا قضيه رو جدي بگير و طبق راهنمايي من عمل كن ؛ اگه تو هم مي خواي صاحب بشي هر چي گفتم عمل كن؛ زودتر برو ثبت نام كن . (از ديگران عقب نمانيد).

 

باور نکردنيه ! ولي شما هم مي توانيد با چند کليک ساده صاحب يکي از نوت بوکهاي اين شرکت شويد ،فقط با گذاستن 10 دقيقه وقت باورتون مي شه ؟!...

 

با مراجعه به سايت شرکت ايسر از طريق لينک پایین و ثبت نام در آن شما يک نوت بوک خواهيد داشت .

 

دریافت نوت بوک

 

آموزش ثبت نام به طور کامل تا زمان دريافت نوت بوک :

 

- ابتدا ازطریق لينک زير وارد سايت شويد :

 

دریافت نوت بوک

 

بعد از باز شدن کامل صفحه بر روي Register now! کليک کنيد .

 

در فرمي که باز ميشود اطلاعات خود را بطور كامل وارد کنيد .

 

تذکرات :

 

سعي نکنيد چند بار از یک کامپیوترثبت نام کنيد ، چون سيستم هوشمند بوده و مشخصات را باطل مي کند .

 

(براي ثبت نام بايد حداقل 18 سال داشته باشيد) ، يعني 1986 به قبل اگر سن شما کمتر از 18 سال است به نام يکي از اعضاي خانواده تان که 18 سال به بالا مي باشد ثبت نام کنيد .

 

دقت کنيد براي دريافت نوت بوکها لازم نيست که هر کدام از اعضاي زير مجموعه شما 18 نفر زير مجموعه داشته باشند. گرفتن يا نگرفتن عضو براي افراد زير مجموعه شما فقط به عهده ي خودشان است و براي شما هيچ تفاوتي نمي کند.

 

راهنماي تکميل فرم :

 

تذکر: فرم را بايد بصورت لاتين پر کنيد.

 

1- نام 2- نام خانوادگي3 - اولين آدرس 4- دومين آدرس : در صورت وجود آدرس را وارد نماييد.

 

تذکر: آدرس را از چپ به راست بصورت پلاک، بن بست، کوچه،خيابان فرعي،خيابان اصلي وارد کنيد.

 

برای نوشتن آدرس به انگلیسی می توان از کلمات و زیراستفاده کرد:

 

sq=میدان

 

st=خیابان

 

alley=کوچه

 

no=پلاک

 

به این شکل یا طوری دیگر باید بنویسید:

 

sq=anghelab    st=azadi    alley=shahin mansuri      no=123

 

 

5- شهر 6- استان 7- کد پستي محل اقامت 8- کشور= ايران

 

۹ - تاريخ تولد باید به ميلادي باشد . ((براي ثبت نام بايد حداقل 18 سال داشته باشيد ، يعني 1986 به قبل اگر سن شما کمتر از 18 سال است ، به نام يکي از اعضاي خانواده تان که 18 سال به بالا مي باشد ، ثبت نام کنيد)).

 

تذکر: اگر تاريخ ميلادي تولد را نمي دانيد سن را از 2006 کم کرده آنوقت سال به دست مي آيد. ماه و روز ميلادي با شمسي دقيقا يکسان است و جابجا نمشود. پس ماه و روز ميلادي تولدتان را مي توانيد از تقويم پيدا کنيد.

 

۱۰- تلفن تماس : تلفن شما + کد شهر+ کد کشور(98 )مانند :

12345678-21-98

سپس بر روي Join now کليک کنيد .

 

توصيه مهم ( زرنگ بازي ممنوع ) : اين سايت داراي سيستم هوشمندی است که افرادي رو که بيش از يک بار با يک کامپيوتر ثبت نام ميکنند را شناسايي ميکند و مشخصات آنان را باطل ميکند (سعي نکنيد بچه زرنگ بازي در بياريد و همون يک شانسيم که براي گرفتن لب تاپ داريد از دست بديد) . راستي ازکامپيوتر کافينتها هم به همين دليلي که گفتم استفاده نکنيد . در بين هريک از مراحل اگر دو لينک نشان داده شد براي هر کدام که No thanks دارد کليک کنيد .

 

حالا صفحه اي وجود دارد که شما بايد User name و Password که در فرم ثبت کرديد را وارد کنيد و بر روي Login کليک کنيد .

 

الآن صفحه کاربري شما باز شده است شما براي دريافت نوت بوک تنها سه مرحله ديگر را بايد بگذرانيد :

 

1- روي Offer در بالاي صفحه کليک کنيد و در صفحه اي که باز مي شود ، همه تبليغاتي که به شما نشان داده مي شود را انتخاب و بر روي آن يکبار کليک کنيد و صبر کنيد تا آن صفحات به طور کامل باز شوند ، (لينك ها باید از رنگ آبي به رنگ بنفش تغيير رنگ يابند) ، اين مرحله تمام شد و سايتهاي تبليغاتي را که باز کرديد ببنديد.

 

2- اين بار از منوهاي بالاي صفحه بر روي Referrals کليک کنيد در اين صفحه شما ايتدا يك لينك آبي رنگ مي بينيد با كليك روي آن به صفحه ي ديگري مي رود كه لينك زير در آن است بر روی آن کلیک کنید تا به صفحه اعضا بروید. (البته ممکن است مستقيما به صفحه نمايش اعضا برود و ديگر لينک زير را نمايش ندهد)

 

Go to your GustoNetwork Account

 

پس از كليك بر روي آن وارد صفحه ديگري شده كه محل نمايش اعضاء شما مي پاشد شما يک لينک قرمز مي بينيد که همان لينک عضويت شماست و شما بايد آن را براي 18 نفر بفرستيد يعني به واسطه اين لينک بايد 18 نفر به عضويت سايت در بياببند و فقط با عضويت اين 18 نفر (مهم نیست که هر کدام از آنها هم 18 نفر عضو داشته باشند) که تعداد آنها هم در همين صفحه مشخص مي شود اين مر حله به پايان مي رسد .

 

3- بعد از طي مراحل يک و دو شما از منوي Order نوت بوک خود را انتخاب و سفارش مي دهيد و شرکت هم طبق زماني که اعلام مي کند نوت بوک را به آدرس شما ارسال مي دارد.

 

مزاياي اين كار چيست :

 

1- شركت ايسر يعنوان يكي از اعضاء براي شما جديدترين تبليغات رو مي فرستد.

 

2- بعنوان حسن انتخاب و بازريابي شما و معرفي 18 نفر به سيستم يك نوت بوك مجاني براي شما توسط تمايندگي هاي ايسر در ايران ارسال مي گردد.

 

3- شما براي اين كار حتي يك ريال از جيب خود خرج نمي كنيد و فقط با صرف 10دقيقه زمان و عضويت در سايت مورد نظر و همچنين معرفي 18 نفر به ايسريك عدد نوت بوك به شما بعنوان هديه اهدا خواهد شد باور كنيد.

 

4- مهم نیست كه اعضاء معرفي شده توسط شما به سيستم 18 نفر خود را معرفي كرده باشند.

 

یک تذکر دیگر:

 

اگر در موقع باز کردن لینک بالا در بالای پنجره یک نوار سبز رنگ مشاهده کردید و در آن لینک سایت ایسر بود بود سریع بر روی لینک سایت کلیک کنید وگرنه یک سایت دیگر باز خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 3:1 AM  توسط وجی  | 

آهنگ موبایل

این هم چند آهنگ جالب واسه گوشی هاتون

نینی

خنده بچه 1

خنده بچه 2

خنده بچه 3

گریه بچه 1

گریه بچه 2

گربه

Kiss I Love U

LALALALA

Love Story

دوستان هر آهنگی رو که واسه گوشی هاتون خواستی بهم بگین اگه داشتم حتما براتون میزنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 5:10 AM  توسط وجی  | 

وفای غم!!!

                               

 

در خواب ناز بودم شبي

ديديم کسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در ميزند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با آن همه بيگانگي

هر شب به من سر مي زند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:56 PM  توسط وجی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:43 PM  توسط وجی  | 

باران

...وای باران

         باران

شیشه پنجره را باران شست.

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران

      باران

پر مرغان نگاهم را شست.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:38 PM  توسط وجی  | 

تنهایی

 

تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم؟

وقتی اشک نمی گذارد اسمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای تارعشق می اندازد.

بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را؟

بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهایی را؟

با نوشتن تنهایی گریه ام می گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری

بگو چگونه احساسم رابنویسم که دیگر دلم از تنهایی و بدون تو بودن خسته شده....؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:23 PM  توسط وجی  | 

تولدت مبارک

خواهر عزیزم "وحیده جان"

***تولدت مبارک***

ببخشید که یه کم دیر شد ولی این به معنای اون نیست که به فکرت نبودم.

امیدوارم ۱۲۰ سال دیگه هم زنده باشی.

اینم تقدیم به تو:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 11:16 PM  توسط وجی  | 

خبر

دوستان سلام

حالتون خوبه؟ امیدوارم هر جا که هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

راستی دوستان فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم همه از این ماه پر برکت فیض ببریم.

ببخشید که نتونشتم زودتر از این وبلاگمو آپ کنم. آخه یه کم گرفتار بودم. ولی قول میدم دیگه دیر نکنم.

پس تا بعد...

یا حق...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 4:29 PM  توسط وجی  | 

سلاااااااااااااااااام.....

دوستان سلام...

من از مسافرت برگشتم...

فکر می کردم بیام اینجا با نظرات شما عزیزان مواجه می شم اما زهی خیال باطل!!!!

آخه بی انصافا سر می زنین و بی نظر می رین؟؟؟؟

باشه...عیب نداره...

خوب لا اقل از این به بعد نظر یادتون نره...خوشحال می شم نظراتتونو ببینم...

راستی الان حسش نیست که مطلب جدید بزنم ولی بزودی حتما می زنم...

تا بعد... بابای

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 1:14 AM  توسط وجی  | 

فعلا تا بعد...

دوستان عزیز سلام...

شاید بگید هنوز نیومده باز هم می خواد بره  بله دوستان...من بازم می خوام برم مسافرت و یه مدتی شاید حدود ۲ هفته نباشم. آخه می خوام برم پیش شوهرم

راستی دوستان تو این مدتی که نیستم لطفا بهم سر بزنین. خوشحال هم می شم بهم نظر بدین. آخه من از دوستانی که سر می زنن و به خودشون زحمت نظر دادن نمی دن گله دارم .

آخه من این همه واسه شما عزیزان زحمت می کشم اونوقت شما دوستان زحمات منو بی جواب می ذارین. من به خیلی ها سر می زنم و البته نظر هم می دم اما اونا حتی زحمت سر زدن هم به خودشون نمی دن. آخه این رسمش نیست.

امیدوارم برگشتم نظرات شما عزیزان رو ببینم چون این نظرات در بهتر شدن وبلاگ به من کمک می کنه.

موفق باشین...

تا بعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 5:36 PM  توسط وجی  | 

دوستت دارم

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ 

       در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

           در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟

                صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند

 

        

                  

                   دوست ندارم که بگويم دوستت دارم.

                                                دوست دارم که بداني دوستت دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 5:13 PM  توسط وجی  | 

عشق چیست؟

                            

 

به كودكي گفتم : عشق چيست؟ گفت : بازي.

به نوجواني گفتم : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.

به جواني گفتم : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.

به پيرمردي گفتم : عشق چيست؟ گفت :عمر.

به عاشقي گفتم : عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي كشيد و سخت گريست.

به گل گفتم : عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره.

به پروانه گفتم : عشق چيست؟ گفت : از من زيبا تره.

به شب گفتم : عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره.

به عشق گفتم : تو اخر چه هستي؟ گفت : نگاهي بيش نيستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 5:1 PM  توسط وجی  | 

عشق یعنی...

عشق يعنی با غم الفت داشتن

        سوختن با درد نسبت داشتن                  

                عشق دريک جمله يعنی انتظار

                        انتظار روز رجـــعت داشتن

                                عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                        عشق يعنی در جهان بيگانگی 

                                                عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                                        عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

                                                                 عشق يعني سر به در آويختن

                                                      عشق يعنی اشک حسرت ريختن           

                                                عشق يعنی در جهان رسوا شدن       

                                        عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                                عشق يعنی سوختن يا ساختــن  

                        عشق يعنی زندگی را باختن

               عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

        عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديـده بر در دوختـن 

        عشق يعنی در فراقش سوختن

               عشق يعنی لحظه های التهاب

                        عشق يعنی لحظه های ناب ناب

                                عشق يعنی با پرستو پر زدن  

                                         عشق يعنی آب بر آذر زدن

                                                عشق يعنی سوز نی آه شبان 

                                                        عشق يعنی معنی رنگين کمان

                                                                عشق يعنی با گلي گفتن سخن

                                                        عشق يعنی خون لاله بر چمن

                                                عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                         عشق يعنی رسم و دل برهم زدن    

                                عشق يعنی يک تيمم يک نماز       

                        عشق يعنی عالمی راز و نياز       

               عشق يعنی چون محمد پا به راه        

        عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه  

عشق يعنی بيستون کندن به دست    

        عشق يعنی زاهد اما بت پرست    

                عشق يعنی همچومن شيدا شدن

                         عشق يعنی قلــه و دريا شدن 

                                عشق يعنی يک شقايق غرق خون        

                                          عشق يعنی درد ومحنت دردرون

                                                عشق يعنی يک تبلور يک سرود  

                                                        عشق يعنی يک سلام و يک درود     

                                                                 عشق يعنی جام لبريز از شراب

                                                        عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

                                                عشق يعنی حسرت شبهای گرم

                                          عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

                         عشق يعنی حلقه های بی حساب

                عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

        عشق يعنی آخــرخط بهـشــت   

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

        عشق يعنی آبـی بی انتـــها  

                عشق يعنی زرد تنها و غريب 

                         عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

                                عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

                                           عشق يعنی حسرتت پاينده باد

                                                 عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

                                                        عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 4:29 PM  توسط وجی  | 

بله گفتن خانوما!!!

تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه . مثلا:

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و...)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اوتلوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که *** >>اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

(دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه...)

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم..... )

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 4:19 PM  توسط وجی  | 

آهنگی از سامی یوسف

دوست عزیزی درخواست آهنگی از "سامی جابر" کرده بود اما هر چی فکر کردم خواننده ای با این اسم به ذهنم نرسید (شاید هم باشه اما من نمی شناسم). فکر کردم شاید منظور اون "سامی یوسف" بوده. اینه که آهنگ "المعلم" اون رو گذاشتم. امیدوارم خودش باشه.

المعلم

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 3:58 PM  توسط وجی  | 

خدا خواست...

 

وخداوند یک نفر را آفرید ، به نام تو
و تو آمدی به دنیایی که همچون تو نداشت و هرگز هم نخواهد داشت
و خدا خواست که برای من کسی مثل تو نشد
و تو مثل هیچ کس باشی
و خدا خواست که با یاد تو همیشه تنهاترین باشم
و هر شب و هر روز و هر وقت که فکرش را بکنی با خاطره هایت خلوت کنم
و بیا بخواب در رویاهای من و در آرزوهایم بیدار شو
که من خیابان ساکتی هستم و پیوسته خواب قدم های تو را می بینم
و بیش از این پنجره را چشم انتظار نگذار چرا که این پنجره مال من است
و من در این پنجره می خواهم تو را بیابم
به جان تو ای جان من
خدا خواست
.......و خدا خواست که من دوستت بدارم و چقدر زیباست که خدا بخواهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 4:27 PM  توسط وجی  | 

قمار عشق

پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم
برگی حکم داشتم
و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بود و من محکوم
همه برگهایم رفتند و سه برگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم
بازی در دست من افتاد
عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید
و حکم آمد از جنس چشم سیاهش
زندگی
حکم پایین من بود و
باختم

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 4:18 PM  توسط وجی  | 

بیچاره ما دخترا...

بيچاره ما دخترا ... اگه خوشگل باشیم مي گین عجب جيگريه ! اگه زشت باشیم مي گین کي اينو مي گيره ! اگه تپل باشیم مي گین چه گوشتيه ! اگه لاغر باشیم مي گین چه مردنيه ! اگه مودبانه حرف بزنیم مي گین چه لفظ قلم حرف مي زنه ! اگه رک و راست باشیم مي گین چه بي حياست ! اگه يه خورده فکر کنیم مي گین چقدر ناز مي کنه ! اگه سريع جواب بدیم مي گین حتما منتظر بود ! اگه تند راه بریم مي گین داره مي ره سر قرار ! اگر آروم راه بریم مي گین اومده بيرون دور بزنه ول بگرده ! اگه با تلفن کارتي حرف بزنیم مي گین با دوست پسرشه !!! اگه...اگه...اگه... وای از دست شما پسر ها .........

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 4:6 PM  توسط وجی  |